سفر ما از یک ایده تا تولد تورنونت
مراحلی که طی کردیم تا به امروز رسیدیم
شروع مسیر؛ از رسانه تا بلاکچین
سال 1398
من پیش از ورود به فضای گیم، فاندر «زومارز» بودم؛ یک پایگاه اطلاعرسانی در حوزه ارز دیجیتال و بلاکچین.
۶ سال پیش کار روی زومارز را شروع کردم، خیلیها حتی نمیدانستند بلاکچین چیست.
اما من ایمان داشتم که این صنعت روزی در ایران هم بزرگ میشود.
۵ سال برای ساختن آن استارتآپ تلاش کردم و با تمام سختیها و چالشها، زومارز برای من مثل یک خانه بود؛
«خانهای که خودت با دستهای خودت میسازی».
بعدها سهامش را واگذار کردم تا مسیر تازهای را شروع کنم.
در کنار زومارز، با همراهی دوستانم چند پروژه دیگر مثل «مالی۳» و «خانهخودرو» را راهاندازی کردیم
و هنوز هم برای رشد این پلتفرمها تلاش میکنیم.
در کنار آنها تجربههای زیادی کسب کردم؛ تجربههایی که برای من ارزشمندترین دارایی هستند.
نقطه عطف و تغییر مسیر
اواخر 1404اما... کمکم احساس کردم مسیر محتوا در حال تغییر است. با ظهور هوش مصنوعی، مطمئن شدم دنیای دیجیتال وارد فصل تازهای شده.
"در دل گفتم: دنیا رسماً رفت رو مود جدید!"
"و وقتشه یک ارزش جدید بسازی. باید دوباره ریسک کنی."
از همان لحظه، تصمیم گرفتم هر روز ایدههای تازهتری را دنبال کنم و مسیرهای جدیدی را کشف کنم.
مثل همیشه—و شاید بیشتر از همیشه—خبر میخواندم، گزارشها را بررسی میکردم، پادکستهای استارتاپی گوش میدادم و ساعتها درباره آینده فکر میکردم.
در این میان، یک حوزه بیشتر از همه توجهم را جلب کرد: گیمینگ.
کشف گیمینگ؛ صنعتی که فقط سرگرمی نبود
شهریور 1405"من خودم گیمر حرفهای نبودم؛ همیشه بازی کردن برایم بیشتر یک تفریح بود تا یک مسیر جدی.
اما از انجایی که صنعت گیم صنعت بزرگی است، اخبار و روندهای این صنعت را دقیقتر از خیلی از گیمرهای حرفهای دیگه دنبال میکردم."
"و از اونجایی که همه بچهها مخصوصا پسرها به گیم علاقه دارن و من هم یک پسر کوچولو علاقمند به گیم دارم، همین باعث شد بیشتر به دنیای گیم فکر کنم."
جرقهای که مسیر را روشن کرد
مهر 1405
تا اینکه یک روز، در گفتگو با یکی از دوستان درباره یک پلتفرم گیم، جرقهای در ذهنم روشن شد؛
انگار مسیر تازهای خودش را به من نشان داد.
مثل همیشه، اولین کسی که ذهنم سراغش رفت همتیمی واقعیام—همسرم بود.
ایده را با او در میان گذاشتم؛ کسی که همیشه با دقت، وسواس و نگاه ریزبینانهاش زوایای هر پروژه را بررسی می کند.
از رفتار کاربران تا ظرفیت بازار، از مدل درآمدی تا نقاط ضعف و قوت.
فلسفه شخصی ما:
"از اونجایی که ما همیشه فکر میکنم زندگی شبیه یک بازی مرحلهمحور است، گاهی میبری گاهی میبازی اما اونجای .داستان قشنگه که به ازای بردت یه چیزی کسب میکنی - گاهی اوقات پول و گاهی اوقات تجربه"
و بعد از کلی بررسی این سوالات ذهنمون را درگیر کرد
سفر تحقیقاتی ما:
"شروع کردیم با گیمرها صحبت کردن—کاملاً رندوم، از هرجایی و درباره هر بازی. گیمر مبتدی یا حرفهای فرقی نداشت."
"کمکم دید ما نسبت به گیم تغییر کرد… و جرقه تبدیل شد به یک باور:"
تولد تورنونت
اذر 1405
حالا دیگر فهمیده بودیم چه میخواهیم بسازیم. من نشستم پشت لپتاپ، شروع کردم به کدنویسی، تحلیل سیستم و برنامه ریزی های پی در پی
محسن هم با صحبت با گیمر ها مارکت پلیس را بررسی می کرد و توی این مسیر تصمیم گرفتیم چندین گیمر حرفه ای را با خودمان هم مسیر کنیم
"و ناگهان دیدیم، به نقطهای رسیدیم که امروز شما آن را تورنونت مینامید. جایی که رقابت، سرگرمی و ارزش کنار هم قرار میگیرند."